شبکه افق - 30 فروردین 1403

"نظامیگری" در طرح جامع "تمدن سازی" ( اقتدار، استقلال، امنیت)

روز ارتش جمهوری اسلامی _ (ارتش فدای ملت، ملت فدای ارتش ) _ ۱۴۰۱

بسم‌الله الرحمن الرحیم

محضر خواهران عزیز و برادران محترم سلام عرض می‌کنم. آرزوی قبولی طاعات و عبادات برای همه سروران عزیز و برای خودمان داریم و توفیقی است که خدمت دوستان شرفیاب شدیم.

راجع به مسئله بسیار مهم ارتش و نگاه اسلامی و تمدنی به ارتش و نظامی‌گری نکاتی را تقدیم کنیم. این موضوعی بود که دوستان فرموده بودند کل سیره، اعم از گفتار و رفتار پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) در واقع تفسیر نظری و عملی قرآن است.

خداوند نسبت به نظامی‌گری یک نگاه کاملاً مثبت و یک نگاه کاملاً منفی از هر دو بُعد در قرآن مطرح فرموده است. هم حزب‌الله و هم حزب‌الشیطان، ارتش توحیدی و ارتش شیطانی. قرآن به دو گروه مقاتل و رزمنده اشاره می‌کند. «یُقاتلون» در مورد دو جبهه به کار می‌رود. «فی سبیل‌الله» یک عده‌ای نبرد می‌کنند و یک عده‌ای درست در نقطه مقابل هستند. بنابراین اصالت با جنگیدن نیست چون طرف مقابل هم می‌جنگد. کشتن و کشته شدن مهم است اما اصالت ندارد چون دو طرف این کار را می‌کنند جبهه دشمن هم کشته می‌دهد، مجروح می‌دهد، معلول می‌دهد این طرف هم همین‌طور. اصالت در چرا جنگیدن است. در هدف است. نه در جنگیدن.

در ارتش، کار بسیار مهم این است که به مردم و به جوانان یک کشور، روش جنگیدن را آموزش بدهد که آن ملت بی‌دفاع، آسیب‌پذیر نباشد و بعد گرفتار اسارت و ذلّت نشود. امنیت ملی و بین‌المللی اگر نباشد یک ملتی نتواند از خودش دفاع کند یا خاطرجمع باشد که فردا و پس‌فردا چه اتفاقی می‌افتد اصلاً آن ملت پانمی‌گیرد و به تعبیر روایات، آن جامعه قوام نمی‌گیرد و سر پا نمی‌ایستد چه برسد به این که بخواهد تمدن‌سازی کند. بنابراین همه ارتش‌های دنیا همین مأموریت را برای خودشان تعریف می‌کنند امنیت برای کشورشان، و تربیت رزمنده، همه همین هستند. کار ارتش و نیروی نظامی در دنیا همین است.

تفاوت ارتش اسلامی با غیر اسلامی در این است که در این ارتش باید مجاهد تربیت شود. همه ارتش‌ها مقاتل‌پروری می‌کنند همه رزمنده تربیت می‌کنند. مجاهدپروری تفاوت ارتش مسلمان با غیر مسلمان است. در ارتش اسلامی همانطور که راجع به مناسک و عبادات حساسیت هست همین الله الله‌های قشنگی که می‌گفتید در تأیید این قاری محترم، به همین اندازه بلکه مهم‌تر، نظارت بر این است که آیا در پادگان‌ها بین سربازان که فرزندان این مردم هستند بین خودشان با هم، با فرماندهان‌شان چه مناسبت‌هایی است؟ مجاهدپرور است یا نیست؟ چند ده هزار جوان مجاهد، یمنی، آل سعود را با کل پشتیبانان جهانی‌اش آمریکا، اسرائیل، فرانسه، همه این‌ها با آن‌ها هستند میلیاردها پول عربستان، امارات، قطر، همه این‌ها را شکست دادند گرفتار ظواهر و ظاهرگرایی نشویم. حضرت امیر(ع) می‌فرماید که جنود، سربازان، نیروهای نظامی، «حصول الرعیه» دژهای محکم مردم هستند. این دژ در لحظه خطر و درگیری دژ است یا با حمله سنگین دشمن فرومی‌پاشد یا می‌شود روی آن حساب کرد؟ آن لحظه‌ای که دستور می‌دهی به حرف تو گوش می‌کنند. در خطر که دیگر جای اعتبار و قرارداد نیست جای حقیقت است آن‌جا باید دلیل داشته باشید برای ایستادن، برای مقاومت دلیل داشته باشد و دلیل داشته باشد برای این که من برای چه باید جانم را به خاطر بیندازم؟ این سؤالش را جواب بده. ما یک کشور خاص و استثنایی هستیم کارهای بزرگی این ملت کرده است دشمنان بزرگی داشتیم و داریم ضرباتی به ما زدند و باز هم خواهند زد، ضربات محکمی هم از ما خوردند و باز هم خواهند خورد دشمنی ادامه دارد. یک کشورهایی هستند ارتش ندارند و احتیاج به ارتش هم ندارند چون تسلیم هستند! شما الآن می‌دانید اغلب کشورهای اروپایی ارتش ندارند چون از خودشان استقلالی ندارند کل اروپا دست 3- 4تا کشور است انگلیس و فرانسه و آلمان و روسیه. آلمان هم که خودش وابسته است. و غیر از این‌ها اروپایی وجود ندارد. در قاره‌های دیگر هم در هر قاره‌ای شما یکی دوتا ارتش واقعی می‌بینید بقیه ارتش ندارند فقط اسم آن است و کل این‌ها دست دو – سه‌تا ارتش است و این‌ها تابعین آن‌ها هستند و بعد شما ببینید که علیرغم ظواهرشان در باطن چقدر خودشان آسیب‌پذیر هستند این‌ها ادا و اصول است واقعی نیست چون قرارداد و نمایش و تظاهر جواب نمی‌دهد. می‌گوییم برو جلو می‌گوید خودت برو! این سؤال‌ها را آن وقتی می‌توانیم جواب بدهی که خودت از آن‌ها مجاهدتر باشی و در ما صداقت ببیند و بگوید این راست می‌گوید دروغ نمی‌گوید کلاه من را نمی‌خواهد بردارد. این نمی‌خواهد من را فدای خودش بکند این خودش هم فداکار است. اصلاً فرق بچه‌های ما و فرمانده‌های ما در زمان جنگ با بقیه همین بود. من برای جوان‌های جلسه می‌گویم آن‌هایی که سن‌شان بالاتر است خودشان بودند دیدند. فرمانده لشکرهای ما هم زندگی‌شان از ما که رزمنده بودیم ساده‌تر بود از ما کمتر و بدتر می‌خوردند و می‌خوابیدند و ریسک و خطری که می‌پذیرفتند از ما بیشتر بود. من در چندین عملیات در حد فرمانده و معاون لشکر دیدم که خودش در خط می‌جنگد در شرایطی که بعضی‌ها فرار می‌کردند و برایشان سخت بود.

حالا قاسم سلیمانی را همه شناختند و الا تا 7- 8 سال پیش کسی او را نمی‌شناخت آن‌هایی که در جبهه بودند او را می‌شناختند و الا مردم و افکار عمومی که او را نمی‌شناختند این هم از بس دشمن گفت،‌ مردم حساس شدند یعنی مدام در رسانه‌های غربی گفتند که یک ژنرالی هست این‌طوری است و... بعد این‌جا گفتند که این ژنرال کیست راجع به چه کسی حرف می‌زنند؟ بعد فهمیدند سردار سلیمانی است. چون تا خارجی‌ها نگویند کسی این‌جا مهم نمی‌شود اول باید خارجی‌ها بگویند و الا خودمان نمی‌فهمیم. همین الآن در ارتش آدم‌های شریف، فداکار، بزرگ منتظر تشویق نیستند آدم‌های متملق، کلاه‌تان را برندارند نگاه می‌کنند که شما از چه چیزی خوشت می‌آید ادا درمی‌آورند. تو به چه حساس هستی؟ بلد هستند قلق تو را به دست می‌آورند و همان کار را می‌کنند. یک وقتی شهید سلیمانی گفت فیلم‌هایی داریم که نفوذی‌های ما داخل پادگان آمریکایی‌ها و انگلیسی‌ها در از پشت صحنه این‌ها چه فیلم‌ها داریم از ده کیلومتر آن طرف‌تر آمریکایی است و توی پادگان ترسیده، توی همین الاسد که در عراق و سوریه بود این‌ها می‌گفتند ما داخل خودشان آدم داریم از صحنه فرار این‌ها فیلم داریم. از صحنه گریه کردن افسر آمریکایی، از این که خودشان را خیس کردند، به ظاهرشان در فیلم‌های هالیوودی نگاه نکن. ایشان می‌گفت به شدت این‌ها ترسو هستند اصلاً ارتش آمریکا و انگلیس اهل جنگیدن نیستند. جنگ از راه دور است. یکی با تبلیغات فضاسازی می‌کند و یکی با موشک و سلاح‌های دوربُرد. این که بیاید مثل ما 8 سال این‌طوری روی زمین بجنگند، گفتند این‌ها این‌طوری نمی‌توانند بجنگند. گفت ما این را تجربه ملموس کردیم این‌ها مزدور هستند پول می‌گیرند. گفت این‌هایی را هم که می‌فرستند باید با این‌ها جنگید. این‌ها بچه سرمایه‌دار آمریکایی و سفیدپوست را که به جبهه نمی‌فرستند! بی‌شخصیت می‌خواهد برود یک گرین‌کارت بگیرد. ما الحمدلله یک ارتش منظم و سراسری داریم ورودی پادگان‌ها چیست و خروجی آن‌ها چیست؟ مجاهد شده؟ ملی شده؟ غیرت ملی پیدا کرده که از ملت و کشور خود پیدا کند؟ یک نسل توی پادگان‌ها آمد، چی آمد و چی رفت؟ آسیب‌شناسی کردیم یا نکردیم؟ برایشان برنامه داریم یا نداریم؟ در پادگان‌ها یک عده زیادی جوان هستند، جوانی حساس‌ترین سن است هزینه سنگین است نتیجه چقدر است؟ نه تنها آموزش نظامی و کار با اسلحه که آن حداقل کار است می‌شود یک نسل تربیت کرد. انواع مهارت‌ها را به این‌ها آموخت یعنی یک دوره کامل تربیتی. آموزش معرفتی، آموزش عملی، مهارت، مهارتی که به درد کشور و ملت بخورد. این نیروی عظیم از این رودخانه عظیم در شرایط صلح با سپاه و ارتش می‌شود یک کشور را آباد کرد و یک ملت را می‌شود منقلب کرد. این یک سازمان منظم دفاعی داشته باشیم قطعاً واجب و لازم است رسانه‌های دشمن دارند تبلیغ می‌کنند که سربازی را بردارید نصفه کنید و... چه کنیم ظلم نشود؟ و به وقت و استعداد و نیازهایش و عدالت، و دوم عقلانیت. رودخانه عظیمی را به یک مرداب تبدیل کنیم این عقلانیت نیست. این رودخانه باید در جریان باشد و با آن امنیت کشور را آبیاری کرد حتی امنیت را هم با همین نیرویی که سربازی می‌آید با سپاه و ارتش امنیت کشور را به روش‌های پیچیده‌تری می‌شود تأمین کرد. امنیت فقط با اسلحه نیست او آخرین برنامه است. برنامه‌ریزی و مدیریت علمی می‌خواهد. این دو سال دوران سربازی اگر درست برنامه‌ریزی بشود فرصت است همین‌طوری رهایش کنیم تهدید است. گاهی با یک گروهان می‌شود 5تا روستا را زیرورو کرد. شرایط خانواده با خانواده فرق می‌کند. در کدام منطقه بیندازی؟ دور از شهر خانواده‌اش یا نزدیک؟ سر بزند یا نزند؟ بعدازظهرها بیکار می‌شود کجا می‌رود؟ زندگی‌اش چطوری است؟ همه این‌ها برنامه می‌خواهد. امیرالمؤمنین(ع) مختصاتی برای ارتش اسلامی می‌گویند که من الآن به چندتای آن اشاره می‌کنم. ببینید همه این‌ها برنامه‌ریزی می‌خواهد. ساختارسازی می‌خواهد. آموزش می‌خواهد.

ببینید فرق مجاهد با گلادیاتور، و با برده‌هایی که در دنیا سربازگیری می‌شوند قدیم هم بوده الآن هم هست ارتش روم و ارتش ساسانی ایران که با همدیگر مدام جنگ قدرت داشتند بخش مهمی از ارتش هر دو، هم ایران و هم روم، برده‌ها بودند. مثلاً در ارتش ایران از 30- 40 ملیت برده بود. یک عده هم که برده نبودند مزدور بودند. الآن هم همین‌طور است. همین الآن هم انگلیس در جنگ جهانی اول و دوم، می‌دانید کلاً 60- 70 هزار سرباز انگلیسی در هند یک میلیاردی آمدند دو – سه میلیون هندی را سرباز خودشان کردند بعد با سربازان هندی توی ایران می‌آمدند توی آفریقا می‌آمدند در جنگ جهانی این‌ها را جلو می‌فرستادند. هند دو میلیون کشته داده، در ارتش انگلیس که برای انگلیسی‌ها جنگیدند یعنی خودشان جلو نمی‌رفتند بلکه آفریقایی‌ها را جلو می‌انداختند. در جنگ جهانی دوم هم در ارتش هیتلر (آلمان) چندین تیپ و لشکر مسلمان بودند هم در لشکر متفقین انگلیس و فرانسه، چندین تیپ و لشکر مسلمان بودند. این‌ها مسلمان‌های آفریقایی و آسیایی بودند و هر کدام مستعمره هر کدام بود جوان‌های آن‌جا را سرباز می‌کردند. جالب است عکس‌هایش هست در ارتش آلمان در پادگان‌های آلمان هیتلر، و در پادگان‌های انگلیس و فرانسه نمازجماعت، سربازان مسلمان که این‌ها برده گرفته بودند و به عنوان اسیر آمده بودند که ما کشور شما را گرفتیم و حالا شما باید برای ما بجنگید. چطوری می‌شود که مجاهد ساخته می‌شود؟ مجاهد یک به ده می‌ایستد. چرا؟ برای این که باور دارد. بدنش فقط در پادگان نیست بلکه قلبش هم هست. به قول شهید سلیمانی فرمانده در ارتش اسلامی به نیروهایش نمی‌گوید برویم، بلکه جلوتر حرکت می‌کند و می‌گوید بیایید. همین شهید برونسی فرمانده تیپ ما در عملیات بدر بود که همان‌جا هم شهید و مفقود شد. شهید طاهری، شهید چراغچی که در همان بدر شهید شدند. در آن عملیات بچه‌های ما 30 ساعت با بلم در هور پارو زدند و به خط زدیم. شرق دجله، هرجا می‌دیدیم خطر بیشتر است برونسی خودش آن‌جا بود یک دفعه می‌دیدید خودش بالای لودر ایستاده و دارد خودش خاکریز می‌زند. چون لودرچی مجروح شده بود. یک مرتبه می‌دیدید خودش دارد آرپی‌جی می‌زند آن وقت از بمباران شیمیایی، محاصره، پشت خط نیروی کمکی نیامد فلان وضعیت بود به او گفته بودند آن‌جا اسیر نشوی چون بچه‌ها ما خیلی جلو رفته بودند دور خوردیم، به او می‌گفتند برگردید عقب اسیر نشوید می‌گفت من کجا بیاییم؟ من بچه‌هایم را این‌جا نمی‌گذارم بیایم! یا کنار بچه‌هایم با این‌ها شهید می‌شوم یا با این‌ها برمیگردم. به بچه‌ها می‌گفت به سمت دهانه آتش بروید بچه‌ها می‌گفتند چشم و می‌رفتند. قبل از این که سرباز باشند انسان هستند این‌ها بندگان خدا هستند و امانت هستند. جان‌شان، کرامت و عزت‌شان، عمرشان، نباید امید در این‌ها به یأس تبدیل بشود باید امید و نشاط را زنده نگه داشت. باید برای این‌ها هدف تعریف کرد. سوره صف. یک سوره در قرآن برای این‌ها آمده است. "صف" یعنی ستون کشی نظامی. یعنی ستون نبرد. صف یعنی خط دفاعی، یعنی خاکریز، یعنی پایگاه. یک سوره قرآن است می‌فرماید: «إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الَّذِینَ یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِهِ صَفًّا کَأَنَّهُمْ بُنْیَانٌ مَرْصُوصٌ» (صف/ 4)؛ خدا دوست دارد کسانی را که در راه این ارزشها می‌جنگند به شکل یک صف و ستون در یک صف، منسجم، منظم، آموزش دیده، این همین کار ارتش و شماهاست. «کَأَنَّهُمْ بُنْیَانٌ مَرْصُوصٌ» این دوتا تعبیر را دقت کنید: «بنیان» یعنی ساختار، ساختمان، یک ساختمان و یک سازمان، یک ساختاری باید بسازید که مرصوص باشد یعنی پولادین و محکم و شکست‌ناپذیر باشد. خطی که نشکند و نتوانند خط شما را بشکنند. خدا این را دوست دارد سیاهی لشکر دوست ندارد. همه جا سیاهی لشکر دارند. مجاهد می‌خواهد. آدم هم که بی‌خودی مجاهد نمی‌شود. من تا از طرف یک سیستم و مدیریتی و فرماندهان خودم صداقت نبینم، شجاعت و فداکاری نبینم، من بنیان مرصوص نمی‌شوم. اصلاً بنیان نمی‌شود که بخواهد مرصوص بشود! ساختاری شکل نمی‌گیرد. بنیان باشد و مرصوص باشد. خدا عاشق یک چنین رزمندگان و چنین ارتشی است. چون این‌ها ضامن عزت و امنیت یک ملت هستند. میلیون‌ها مردم دل‌شان به نیروهای نظامی خوش و گرم است که این‌ها مراقب هستند.

در سوره توبه که سوره جهاد و شهادت و رزم است. خطاب به متدینین و آن‌هایی که بی‌دین هستند و اصلش را قبول ندارند و هم به شما مذهبی‌ها. «یَا أَیهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ...» ای آنان که ایمان را برگزیدند آن‌هایی که ایمان را انتخاب کردند گفتید ما متدین و مذهبی هستیم خدا و پیامبر را قبول داریم. «اتَّقُواْ اللَّهَ...» خدا را باور کنید. «یا أیها الذین آمنوا» آن‌هایی که به خدا ایمان آوردند «إتّقواالله»‌ خدا را به حساب بیاورید و با کلمه خدا بازی نکنید. «إتّقواالله» یعنی خدا را جدی بگیر، خدا واقعی است و تصور نیست. لفظ نیست. خدا مرکز محاسبات بشود. و بعد «وَ کُونُواْ مَعَ الصَّادِقِینَ» (توبه/ 119)؛ بروید کنار آدم‌هایی که صادق هستند و جزو صادقین باشید. صادق کسانی هستند که ادا درنمی‌آورند، ظاهرسازی نمی‌کنند، دروغ نمی‌گویند، شعارها و حرف‌هایشان، ظاهر و باطن‌شان با هم یکی است این‌ها صادق می‌شوند. آن چیزی که می‌گویند واقعاً عقیده دارند و برایش هزینه می‌دهند. یعنی ممکن است مؤمن باشی ولی بی‌تقوا باشی، ممکن هم هست تقوا داشته باشی ولی در کنار صادقین نباشی. بلند بشو برو کنار صادقین بنشین. بعد "صادقین" را در آیات بعد تعریف می‌کند. یک علامت صداقت، جهاد است. حاضر باشد جان و سلامتی‌اش را در راه دفاع از حق و دفاع از مظلوم به خطر بیندازد. یعنی اگر مؤمن باشی، اهل مناسک و عبادات و زیارت و حج باشی اما مجاهد نباشی با آن‌ها مساوی نیستی. یک آیه‌ای در قرآن است که می‌فرماید یک وقت فکر نکنید این‌هایی که می‌روید مسجدالحرام را آباد می‌کنید، تعمیر می‌کنید و به زوّار می‌روید آب می‌دهید خدا قبول کند ولی یک وقت این‌ها را کنار مجاهدین نگذارید! اینها مثل آن‌ها نیستند کارهای مذهبی خوب و ثواب‌دار بی‌خطر است. آش نذری می‌دهیم، شله می‌دهیم، پیاده زیارت می‌رویم، گل روی ضریح می‌ریزیم، حرم تمیز می‌کنیم، آب به زوار می‌دهیم، مسجد تمیز می‌کنیم، هیئت راه می‌اندازیم. همه این‌ها خوب است خدا قبول کند قرآن می‌گوید یک وقت کلاه خودتان را برندارید و فکر کنید شما مساوی هستید با آن‌هایی که خطر می‌کنند. بگویید هر دویمان مذهبی هستیم کارهای آسان مذهبی را ما می‌کنیم کارهای سخت آن را شما بکنید. شما جانباز بشوید 20- 30 سال روی تخت بیفتید ما آش نذری می‌خوریم! قرآن می‌فرماید یک وقت خودتان، خودتان را فریب ندهید. «لیس» این‌ها مثل آن‌ها نیستند شما پیش خدا مساوی نیستید. کسی که از مال و جانش می‌گذرد با کسی که نمی‌گذرد آن کسی که چوب دین را می‌خورد با آن کسی که فقط نان دین را می‌خورد با هم مساوی نیستید. و قرآن می‌فرماید خدا دارد حساب می‌کند و می‌بیند. سمیع و بصیر است. خدا نه کور است نه کر است. قرآن می‌گوید شما فکر می‌کنید و یک جوری زندگی می‌کنید که انگار خدا نه می‌بیند و نه می‌شنود! در حالی که من بارها دارم می‌گویم که من هم می‌بینم و هم می‌شنوم که شما دارید چه کار می‌کنید؟ و دارم صدای حرف‌هایی که می‌زنید می‌شنوم. قرآن سمیع و بصیری که می‌گوید یعنی یک کم حیا داشته باشید شرم کنید من دارم می‌شنوم و می‌بینم. بعد می‌فرماید: «مَا کَانَ لِأَهْلِ الْمَدِینَةِ وَمَنْ حَوْلَهُمْ مِنَ الْأَعْرَابِ..» نه آن‌هایی که در شهر مدینه دارند زندگی می‌کنند و نه آن‌هایی که در اطرف و این طرف و آن طرف هستند فکر نکنند می‌شود ادعا کرد که ما مذهبی هستیم «أَن یَتَخَلَّفوا عَن رَسولِ اللَّهِ...» اما پیامبر را تنها بگذارند و راه و خط پیامبر را نروند سر سفره مذهب باشند اما از پیامبر تخلف کنند. تخلف یعنی پشت او را خالی کردن. چنان که پشت پیامبر را خالی می‌کردند هم در احد قبل از فتح مکه و هم بعد از فتح مکه، بلافاصله بعد از فتح مکه در طائف، فرار کردند همه می‌آمدند پشت پیامبر صلوات می‌فرستادند. در طائف جالب است، طائف بعد از فتح مکه است که بعد از فتح مکه که همه گفتند خیلی خب دیگر تمام شد، یک عده لاش‌خورها هم راه افتادند و گفتند در طائف دارند توطئه می‌کنند یک مرتبه ارتش شهادت‌طلب‌ها که می‌امدند چند برابر شد. چند ده هزار نیرو راه افتاد این‌ها فکر کردند مکه فتح شده و پیروزی اتفاق افتاده، دیگر خطری نیست و وقت بخور بخور است! تا رفتند بین راه کمین خوردند دیدند انگار هنوز خطر هست و ادامه دارد، مثل این که بعضی‌ها فکر کردند انقلاب پیروز شد دیگر خطر رفع شده، نمی‌دانستند بعد از انقلاب، توطئه و جنگ و ترور بیشتر می‌شود دشمن که ول نمی‌کند. یک مرتبه همه‌شان فرار کردند در حالی که تا دو ساعت پیش، ‌همه‌شان پشت پیامبر صلوات می‌فرستادند. «صلّوا علیه و سلّموا تسلیما» از این کارها می‌کردند، بعد یک مرتبه به چاک زدند! بعد به پیامبر(ص) آیه نازل شد که خداوند فرمود به آن‌ها بگو ما شما را می‌شناسیم «لَا یَرْغَبُواْ بِأَنفُسِهِمْ عَن نَّفْسِهِ...» جان‌تان را برندارید فرار کنید و به چاک بزنید و پیامبر را در لحظه خطر تنها بگذارید. زمان پیامبر هم عده‌ای اهل جهاد و فداکاری هستند ولی بقیه نیستند. می‌گویند ولی نیستند. خداوند می‌فرماید به این مجاهدین و رزمندگان بگو فکر نکنید مشکلات شما را خداوند نمی‌بیند همه چیز را داریم می‌بینیم و می‌دانیم. سختی می‌کشید «ذَالِکَ بِأَنَّهُمْ لَا یُصِیبُهُمْ ظَمَأٌ وَ لَا نَصَبٌ وَ لَا مخْمَصَةٌ...» تشنه می‌شوید خداوند می‌بیند، «نصب» سختی‌ها و مشکلات. خب دوره جنگ آن‌هایی که سن‌شان بالاتر است یادشان هست گاهی همین آموزش‌های غواصی شب‌های زمستان، شبی 8 ساعت بچه‌ها در آب بودند! خب شنیدن این‌ها آسان است. من یادم هست که شب‌ها بچه‌ها در بهمن‌شیر و نخلستان‌های آبادان یا در کارون آموزش می‌دیدند که بعد به خط بزنند این‌قدر سرد بود که اولاً همه مریض بودند. بعد از آب که بیرون می‌آمدند یک دیگ آب گرم درست کرده بوددن که دست‌هایشان را داخل آن بکنند چون این دست‌ها یخ زده بود و زیپ لباس غواصی را نمی‌شد باز کنید یخ زده بود. دست‌هایشان را داخل آن می‌گذاشتند که یک کمی شل بشود بتوانند زیپ لباس را بکشند یک دیگ هم شلغم گذاشته بودند چون همه مریض و سرماخورده بودند بعد می‌نشستند چون در جنگ پارتیزانی و نخلستان بود که آن طرف اروند که رسیدیم جنگ نارنجک در نخلستان بود، دست و پای بچه‌ها پر از خار بود. بچه‌ها توی آب می‌آمدند تب داشتند یک شب من خودم تب داشتم با شهید سعیدی که مفقود شد به او گفتم که برادر سعیدی اگر می‌شود من امشب حالم خیلی خراب است تبم شدید است، نیایم گفت نه بیا. یک کمی رفتم، باز برادر سعیدی شد آقای سعیدی! گفتم آقای سعیدی من حالم خوب نیست چشمهایم درست نمی‌بیند تار می‌بینم حالت تهوع دارم. گفت نه برادر رحیم‌پور بیایید. یک کمی دیگر رفتیم باز باید پیاده 5- 6 کیلومتر می‌رفتیم تا به آب برسیم تازه باید 10 ساعت توی آب برویم. یک کمی آمدم دیدم حالت تهوع دارم گفتم که سعیدی من دیگر نمی‌آیم! گفت برای چی؟ گفتم مگر نمی‌فهمی چشم‌هایم نمی‌بیند تبم شدید است من الآن بیایم بیفتم بعد توی عملیات نمی‌توانم بیایم بگذار امشب بروم استراحت کنم. – رضوان‌الله علیه- سعیدی در آن‌جا دوشنبه‌ها و پنجشنبه‌ها روزه می‌گرفت نمازهایش،‌سجده‌هایش 10 دقیقه – یک ربع بود، رکوع‌هایش هم همین‌طور. اصلاً یک آدم عجیبی بود برگشت به من گفت که برادر حسن،‌ من دیشب از شدت تب توی آب عرق می‌کردم! الآن هم درمانگاه بودم و همین الآن دمای بدن من 40 درجه است ولی بیا برویم این آب شفاست دیگر تا آخر عمرت نه این بچه‌ها را می‌بینی نه این شب‌ها را خواهی دید! بعدها افسوس می‌خوری که نیامدی. من از خجالت این، آن شب برای خدا نبود بلکه از خجالت او رفتم. خب این‌ها مساوی هستند با کسانی که نیامدند؟ قرآن که می‌فرماید: «فضل‌الله المجاهدین علی القاعدین» مسلمان‌های نشسته و تماشاچی با مسلمانی که جهاد می‌کند و خودش را به سختی و مخمصه می‌اندازد مگر شما مساوی هستید؟ آن‌هایی که حرف می‌زنند با آن‌هایی که فدا می‌شوند مساوی هستند؟ پس این‌جا می‌فرماید به آن‌ها بگو که: «لَا یُصِیبُهُمْ ظَمَأٌ...» تشنگی، تشنه نمی‌شوید «وَ لَا نَصَبٌ...» رنج نمی‌برید این سختی‌هایی که می‌کشید «وَ لَا مخْمَصَةٌ...» گرسنگی، گرفتاری، این مخمصه‌هایی که برایتان بوجود می‌آید «فىِ سَبِیلِ اللَّهِ...» به شرط این که در راه خدا و برای هدف حق باشد «وَ لَا یَطُونَ مَوْطِئًا یَغِیظُ الْکُفَّارَ...» برای هر قدمی که برمی‌دارید و جبهه کفر را عصبانی می‌کنید ضربه‌ای می‌زنید عصبانی می‌شوند «وَ لَا یَنَالُونَ مِنْ عَدُوٍّ نَّیْلاً...» همین پیروزی‌های کوچکی که به دست می‌آوید و در نظر خودتان مهم نیست اما همه این‌ها را خداوند دارد می‌بیند. «إِلَّا کُتِبَ لَهُم بِهِ عَمَلٌ صَلِحٌ...» (توبه/ 120)؛ هر قدمی که برمی‌دارید یک عمل صالحی برایتان ثبت شد. تشنگی، گرسنگی، گرفتاری، سختی‌هایی که می‌کشید، بی‌خوابی، مریضی، جانباز می‌شوید، همه این‌ها دارد حساب می‌شود و عالم شیرتوی‌شیر نیست. آقا جنگ تمام شد 20 سال هم گذشت! اصلاً کی به کی هست؟ اصلاً چه فرقی هست بین آن‌هایی که رفتند و آن‌هایی که نرفتند. آن خانواده‌ای که ضربه خورد و آن خانواده‌ای که نشست نگاه کرد چه فرقی است؟ قرآن می‌فرماید خیلی فرق است. ما همه را دیدیم. همه این‌ها ثبت شده و همه شما هم می‌میرید. امام حسین(ع) که در مکه به سمت کربلا حرکت کرد یک نامه کوتاهی به بنی‌هاشم نوشتند فرمودند هرکس با من بیاید کشته خواهد شد. شهید خواهد شد و هرکس نیاید نخواهد ماند شما هم می‌میرید. آن‌هایی که زمان جنگ جبهه رفتند و آن‌هایی که نرفتند اغلب‌شان هم مردند از این دنیا رفته‌اند. من و شما هم تا چند وقت دیگر،‌ حالا من تا چند ماه و چند سال دیگر، شماها فوقش خیلی زور بزنید 30- 40 سال دیگر هستید، همه ما که توی این سالن نشستیم تا 40- 50 سال دیگر، همه ما مردیم! حالا آن‌هایی که خیلی پارتی‌تان کلفت باشد 10- 20 سال اضافه هستید. آن‌هایی که شهید شدند و آن‌هایی که شهید نشدند همه‌شان مردند و رفتند کسی این‌جا نمی‌ماند یک کسی به مرگ سرخ می‌رود و یک کسی هم با مرگ زرد. با اسهال. آن‌طوری نروی این‌طوری می‌روی. کسی اصلاً این‌جا نمی‌ماند آن وقت خدا می‌فرماید آن‌طوری برو تا ببینید چه خبر است. شماها مساوی نیستید. بعد فرمود که «وَ لا یُنْفِقُونَ نَفَقَةً صَغِیرَةً وَ لا کَبِیرَةً...» این گذشت‌هایی که می‌کنید از سهم خودتان به دیگران می‌دهید کوچک و بزرگ آن، دارد ثبت می‌شود. فرمانده پایگاه برای بچه‌ها نوکری می‌کرد. اول که آن‌جا رفتیم گفت نظافت مستراح‌ها و دستشویی‌ها با من است. شما کدام‌تان در کدام پادگان دستشویی تمیز می‌کنید؟ من هم نمی‌کنم. ولی آن زمان دستشویی‌های ما را می‌آمد تمیز می‌‌کرد. غذا می‌آوردند اول غذاها را به سرباز صفرها می‌داد ته آن اگر می‌ماند برمی‌داشت – من بارها این را دیده بودم – میوه‌های خوب را به سربازانش می‌داد و میوه بنجل و پوسیده را اگر می‌ماند خودش برمی‌داشت. آن سرباز، برایتان می‌جنگد. طور دیگری برایت نمی‌جنگد برای چه بجنگد؟ برای چه کسی بجنگد؟ ولی او برایت می‌جنگد. شهید ستوده فرمانده ما در والفجر 8 بود که از اروند می‌خواستیم رد بشویم در آموزش‌ها، تا این‌جا توی گِل بود. چون اروند که جذر می‌شود همه آبراهه‌های فرعی گل می‌شد، گل نرمی هم بود وقتی داخل آن می‌شدی تا این‌جا توی گِل می‌رفتی بعد او- رحمت‌الله علیه،‌ رضوان‌الله علیه- به ما خیلی کارهای سختی می‌گفت چون در اروند موقع جذر گاهی سرعت آب خیلی زیاد بود مثلاً گاهی می‌گفتند 70- 80 کیلومتر سرعت آب است. کوسه داشت، موانع دشمن بود، 3- 4 رده، تولید خورشیدی و تله انفجاری بود همه این‌ها را که رد می‌کردیم تازه به خط اول آن می‌رسیدی. بعد ضد هوایی که با آن هواپیما می‌زدند سر این‌ها پایین بود که بچه‌های ما و غواص‌ها را با ضد هوایی می‌زد! سگ‌هایی هم داشتند که این طرف، می‌خواستیم وارد آب بشویم سگ‌ها می‌فهمیدند رادارهای رازیت بود (درست یادم نیست چه راداری بود) می‌گفتند اگر پارو بالا بیاوری توی آب بزنی این رادارها می‌گیرد! خب یادم هست که شب می‌خواستیم توی اروند برویم، ‌شب این‌طرف اروند که بچه‌ها نماز آخرشان را با هم خواندند وارد اروند شدیم بچه‌ها امید این که ما آن طرف آب برسیم واقعاً نداشتند می‌گفتند ما می‌دانیم که واقعاً شهید می‌شویم می‌رویم. بچه‌ها می‌گفتند اگر از تیم غواص جدا شدیم و آب ما را برد چه کار کنیم؟ برگردیم برویم؟ چه کار کنیم؟ گفت نه ما دیگر برنمی‌گردیم ما می‌رویم قرار نیست که برگردیم. ما می‌رویم که برویم. اگر تیم‌تان را گم کردید ببینید دهانه آتش دشمن کجاست؟ مستقیم به سمت آتش می‌رویم. خب در کدام ارتش می‌توانید این حرف‌ها را بزنید که برایتان شیشکی نزنند؟ اگر نگویند خودت برو. من مستقیم طرف تیربار بروم؟ برای چی؟! ولی توی این بچه‌ها یک نفر این را نگفت، نه کسی خندید و نه توی ذهن‌شان سوالی بود. چرا؟ برای این که خود ستوده اولین نفری بود که سمت تیربار رفت و شهید هم شد. بعد از جنگ استخوان‌هایش را آوردند ما رفتیم معراج، مادر خانم او آمده بود و جمجمه ستوده را بغل کرده بود می‌بوسید می‌گفت پسرم پسرم. (دامادش بود). وقتی که ستوده به ما گفت اگر تیم را گم کردید مستقیم به طرف دهانه آتش بروید هیچ کس از بچه‌ها نگفت این چه حرفی است؟ ‌یعنی چی؟ همه گفتند خب معنی‌اش این است. فرمانده ستون ما یک بچه 15- 20 ساله دهاتی بود خودش هم جانباز بود طحالش و روده‌هایش رفته بود! خودش می‌گفت در شکم من هیچی نیست الا قلب. بقیه،‌ هر کدام‌شان در هر عملیاتی یک تیکه‌اش رفته! از بیمارستان فرار کرد آمد. بعد توی آموزش هوای سرد و سختی بود مدام می‌گفتند بروید بیایید، می‌گفت من از بیمارستان فرار کردم که به عملیات برسم.

مجاهدپروری، سربازپروری این طوری است. عقیدتی سیاسی، ‌روحانیون و علما، هم فرمانده‌ها،‌ چطور رفتار کنیم که برای عمل انگیزه و دلیل داشته باشد. دوتا از دوستان و فرماندهان که هر دویشان شهید شدند، بچه‌های این روستا هم بودند. یکی‌شان گفت امشب چه می‌شود؟ دیگری در جوابش گفت ببین 5- 6تا سؤال از من پرسیدی ولی من یک جواب به تو می‌دهم ما امشب شهید می‌شویم این جواب و ختم حرف‌هایت هست. ما وارد آب بشویم ما را می‌زنند. برویم کوسه ما را نزند دشمن می‌زند. ما را نزنند توی تله‌های انفجاری می‌رویم و گیر می‌کنیم ما از خورشیدی‌ها نمی‌توانیم رد بشویم. رد بشویم آن طرف جنگ تن‌به‌تن و درگیری برای شکستن خط است. خط را بشکنیم صبح نشده، تانک‌ها و هواپیماهایشان می‌آیند ضد حمله‌ها شروع می‌شود و ما آن طرف آب، نیروی زرهی نداریم. همه این کارها را بکنیم پیروز بشویم بمباران شیمیایی شروع می‌شود. ته ندارد ولی ما امشب می‌رویم. بچه 19 ساله دهاتی، نه درس حوزه خوانده ونه درس دانشگاه خوانده. کارگر عمله بود، عمله بود فرمانده ما شده بود ولی مثل این فرمانده‌ها در کل ارتش‌های دنیا پیدا نمی‌شود. بعد یک حرفی زد و گفت خدای آن طرف اروند خدای این طرف اروند است چطوری است که این طرف خاطرت جمع است؟ از آن طرف اروند می‌ترسی؟ این طرف اروند و آن طرف اروند برای خدا چه فرقی دارد؟ خدای هر دویش یکی است. ما داریم برای آن خدا می‌رویم. – شما حکمت را ببینید – گفت همان خدایی که موسی را از نیل عبور داد امشب ما را از اروند رد می‌کند و باور می‌کنید همین کار شد؟ ستون غواصی ما موقع خط شکستن فقط یک شهید داد. بعد که خط شکست و درگیری‌ها بود شهید ندادیم. من خودم آن طرف آب تیر خوردم خط نشکستم خط ما را شکست ولی آن‌ها این‌طوری قرآن می‌خواندند. شهید اویسی بچه از دهات نیشابور، حافظ قرآن بود شب قبل از عملیات کربلای 4 برای گشت رفت،‌ در مسیر گشت که توی هور می‌رفتند یک مرتبه ایستاد، ‌ایشان همیشه با قرآن محشور بود، گفت من قرآنم را نیاوردم. به بچه‌های دیگری که در تیم بوددن گفت این‌جا بایستید من الآن برمی‌گردم. 3- 4 نفر بچه‌های تیم شناسایی قبل از عملیات کربلای 4 بود، ‌200- 300 متر عقب‌تر رفت، یک نگهبانی دژ ما بود آن‌جا یک قرآنی پیدا کرده بود بعضی از آیات را مرور کرده بود آمد مثل ماشین که بنزین می‌زند، نمی‌دانم دنبال کدام آیه می‌گشته؟ چی بود، حساب‌هایش را با خدا صاف کرد. آمد و وقتی برگشت گفت حالا برویم. این‌طوری قرآن می‌خواند. این‌قدر ساده بودند همه حرف‌های خدا را باور می‌کردند! هرچه خدا گفته این‌ها فکر می‌کردند راست و درست است! می‌گوییم «صدق‌الله علی العظیم» هر بار قرآن می‌خوانیم می‌گوییم «صدق الله علی العظیم» به خدا خدا راست می‌گوید و این‌ها راست است. صدق‌الله یعنی خدا راست گفت این‌ها راست است. این‌ها را شوخی نگیرید. ما می‌گوییم خیلی خب! بله این‌ها راست است! «الجنود» نیروهای نظامی،‌ ارتش، «الجُنُوُد بِإذنِ اللّه حُصُونُ الرَّعیَّةِ...» «حصن» یعنی دژ، ‌قلعه، یعنی خط دفاعی‌ای که نمی‌شکند. هیچ کس نمی‌تواند این خط را بشکند. پادگان‌هایی، سربازانی، ارتشی باید داشته باشیم، نیروهای نظامی‌ای داشته باشیم که «حصن الرعیه» یعنی حصن ملت باشد، خاطر ملت جمع باشد که هیچ کس نمی‌تواند این‌ها را عقب بزند. این‌ها نمی‌ترسند. این‌ها فرار نمی‌کنند، این‌ها می‌ایستند.

خب حالا سؤال اول؛ چنین سربازانی باید تربیت کنیم. چنین سربازانی تربیت می‌کنی؟ چنین پادگان‌هایی باید داشته باشیم. چنین پادگان‌هایی داریم؟ این سؤال اول. اگر داریم آن را حفظ کنیم. می‌فرماید «باذن‌الله»‌ چرا این باذن‌الله این‌جا می‌آید؟ یکی از دلایل آن این است فکر نکن به یال و کوپال ظاهری است که ما سپاه داریم، ارتش داریم، موشک داریم، آن‌ها از شما بیشتر دارند و داشتند ولی آن‌جایی که باید بخورند می‌خورند. تجهیزات و تسلیحات اسرائیل خیلی است چطوری است که در لبنان در جنگ 33 روزه نتوانست پیروز بشود؟ اسرائیل فقط خودش یک کشور نیست کل غرب است. کل غرب پشت او هستند. کل غرب نتوانست در جنوب لبنان، سه کیلومتر جلو بیاید. نتوانست. ارتش به این مجهزی، افسرانش پوشک ایزولایف می‌پوشیدند! نتوانستند. شکست خوردند. این‌جا می‌فرماید «باذن‌الله» یعنی اگر خدا بخواهد شما می‌توانید. خب چه وقت می‌خواهد؟ این شرایط را گذاشته، این شرایط را باید رعایت کنید تا خدا بخواهد و اذن‌الله باشد. «وَ زَینُ الوُلاةِ...» یعنی زیبایی حاکمیت است. یعنی چی؟ یعنی ما حاکمیت زشت نمی‌خواهیم. حاکم باید زیبا باشد. زیبایی حاکمیت چیست؟ اقتدار حاکمیت است که مردم مطمئن باشند که این‌ها مراقب و مواظب ما هستند که از مرزها به ما تجاوز نشود یعنی حاکمیتی که قدرت دفاع از مردمش را ندارد یک حاکمیت زشت و پلشت است! معنی‌اش این است. ارتش قوی، «زَینُ الوُلاةِ...» یعنی یک زینتی برای حاکمیت است. دیگر چی؟ «وَ عِزُّالدِّینِ...» عزت دین، یعنی ما دین ذلیل نمی‌خواهیم. پس ما دوتا دین داریم، دین عزیز، دین ذلیل. دین توی سری خور. اسلام تحقیرشونده، اسلام عزیز مقتدر. می‌فرماید که نیروهای نظامی، ارتش، «عزّالدین» باعث عزت و سرافرازی دین هستند. یک دین عزیز که سرش را بالا بگیرد نه دین توی سرخور ذلیل، که حتی از خودش نمی‌تواند دفاع کند. «وَ سُبُلُ الأَمنِ...» امنیت راه‌ها و ارتباطات. اگر نیروی نظامی قوی و ارتش قوی نداشته باشید امنیت قوی ندارید. حضرت امیر(ع) می‌فرماید جامعه‌ای که امنیت ندارد جامعه دینی نیست. جامعه‌ای که عزت ندارد و ذلیل است که دینی نیست. «وَ لَیسَ تَقُومُ الرَّعِیِّةُ إلاّ بِهِم.» ملت نمی‌توانند سر پا بایستند الا با یک ارتش قوی و منسجم. «ثُمَّ لاَ قِوَامَ لِلْجُنُودِ...» - این هم جالب است - فرمودند اقتصاد ارتش مهم است. نباید فرماندهان، افسران و سربازان‌تان گرسنه باشند. باید تأمین باشند و یک حق متوسطی داشته باشند و تأمین بشوند چون همانطور که جامعه بدون یک ارتش قوی نمی‌تواند سر پا بایستد، حضرت امیر(ع) می‌فرمایند ارتش هم بدون مخارج و هزینه و بودجه‌ای که در حدی که لازم است بدون آن، آن ارتش هم نمی‌تواند سر پا بایستد این که با گرسنگی و با دست خالی بجنگند. «ثُمَّ لاَ قِوَامَ لِلْجُنُودِ إِلاَّ بِمَا یُخْرِجُ اللَّهُ لَهُمْ مِنَ الْخَرَاجِ...» «خراج» یعنی مردم باید مالیات بدهند و هزینه امنیت را جامعه باید بپردازد. مالیات بدهند که این‌ها بتوانند بجنگند و پادگان‌ها را حفظ کنند. «الَّذِی یَقْوَوْنَ بِهِ عَلَی جِهَادِ عَدُوِّهِمْ...» باید یک قدرت و قوت و انرژی‌ای داشته باشند تا بتوانند با دشمن بجنگند. سلاح داشته باشند، امکانات و فرصت. پس بودجه هم می‌خواهد. «وَ یَعْتَمِدُونَ عَلَیْهِ فِیمَا یُصْلِحُهُمْ...» جامعه می‌خواهد به ارتش اعتماد کند ارتش هم باید بتواند به حمایت اجتماعی اعتماد کند یعنی این دوتا به هم وصل هستند. «وَ یَکُونُ مِنْ وَرَاءِ حَاجَتِهِمْ...» نیازهایشان تأمین بشود.

حالا چه کسانی فرمانده بشوند؟ فرماندهان ارتش، ‌تیپ‌ها، لشکرها، پایگاه‌ها و پادگان‌ها را از چه کسانی انتخاب کنید؟ «فَوَلِّ مِنْ جُنُودِکَ...» در ارتش خود به کسانی فرماندهی بده که «أَنْصَحَهُمْ فِی نَفْسِکَ لِلَّهِ وَلِرَسُولِهِ و لإِمَامِکَ...،» - به مالک اشتر- می‌فرماید کسانی که از نظر خودت یعنی با معیارهای درست،‌ خیرخواه‌ترین افراد باشند که قصدشان بیش از بقیه، خدمت به حق است و در مسیر خدا و پیامبرش هستند و با فرماندهی و با امام و رهبری پیمان ناگسستنی دارد. «وَأَنْقَاهُمْ جَیْباً...،» پس یکی «انصح» یعنی نصیحت، خیرخواهی. ناصح یعنی کسی که می‌خواهد خدمت کند و هدف اصلی او خدمت است نه منافع خودش. ببین چه کسانی از همه بیشتر می‌خواهند خدمت کنند نه آن‌هایی که به فکر خودشان هستند. آن‌ها را فرمانده کنید که فداکارتر هستد. دیگر چه؟ «وَأَنْقَاهُمْ جَیْباً» از بقیه پاک‌تر هستند. شرف دارند. وفا دارند می‌شود به آن‌ها اعتماد کرد. پست نیستند. «وَأَفْضَلَهُمْ حِلْماً...،» ظرفیت‌شان از بقیه بیشتر باشد. زود از پا درنیایند، زود خسته نشوند، زود عصبانی نشوند، زود کوتاه نیایند و ول نکنند، برنامه‌ریزی دقیق مستمر داشته باشند، حوصله داشته باشند، حلم یعنی تحمل، ظرفیت. ضعیف نباشند. «مِمَّنْ یُبْطِئُ عَنِ الْغَضَبِ...،» خشم خود را کنترل کنند. – این خیلی جالب است- در دنیا همه جا در ارتش، فرماندهان باید هرچه خشن‌تر، وحشی‌تر، و قسی‌القلب باشند این‌ها را فرمانده می‌کنند. ولی حضرت امیر(ع) عکس قضیه را می‌فرماید. می‌گوید فرماندهان ارتش که کارشان جنگیدن است کسانی را فرمانده بگذار که عصبی و عصبانی‌مزاج نیستند. خشم‌شان را کنترل می‌کنند و بر خودشان مسلط هستند. «وَیَسْتَرِیحُ إِلَى الْعُذْرِ...،» اگر نیروی تحت فرمان‌شان یک خطایی کرد نه این که سوء استفاده می‌کند بلکه یک اشتباه و خطایی کرد یک عذرخواهی کرد بپذیرد. بله، سخت‌گیری و نظم پادگانی خوب است اما حضرت امیر(ع) می‌فرماید نه یک جوری که دیگر... نیروی تحت امر تو که معصوم نیست، یک آدم است حالا خطایی کرده، بفهمد خطا کرد و بخواهد جبران کند و اصلاح کند و تکرار نکند، اما دیگر پدر او را درنیاور! توهین نکن، تحقیرش نکن. «یَسْتَرِیحُ إِلَى الْعُذْرِ...،» عذری که می‌آورد می‌گوید آقا ببخشید من اشتباه کردم بگو خیلی خب. این‌ها را فرمانده کن. «وَیَرْأَفُ بِالضُّعَفَاءِ...،» اگر بین سربازان و نیروهایش یک افراد ضعیف و ضعیف‌تری را می‌بیند با آن‌ها مهربان باشد، وحشی نباشد. و در جامعه با طبقات ضعیف‌تر مهربان‌تر باشد. عاطفه داشته باشد. انسان باشد. اخلاقی باشد. «وَیَنْبُو عَلَى الاَقْوِیَاءِ...،» جلوی قلدرها نترسد محکم و قوی باشد و بایستد اما «یَرْأَفُ بِالضُّعَفَاءِ...،» با ضعفا مهربان و متواضع و مؤدب باشد، با اقویا و گردن‌کلفت‌ها محکم و قوی باشد. برعکس خیلی‌ها که با قوی‌ها و پیش قوی‌ چاپلوسی می‌کند و جلوی ضعیف شیر می‌شود. توی سرش می‌زنند توهین می‌کنند ولی جلوی دشمن و جلوی کسی که خطرش جدی است کوتاه می‌آید و وا می‌دهد. فرمودند باید عکس این باشد. «وَمِمَّنْ لاَ یُثِیرُهُ الْعُنْفُ، وَلاَ یَقْعُدُ بِهِ الضَّعْفُ.» نه کسی باشد که در برابر مشکلی که پیش می‌آید از کوره دربرود، کنترل خودش را از دست بدهد بر خودش مسلط نباشد، این‌ها را فرمانده نظامی نکن. از آن طرف «لاَ یَقْعُدُ بِهِ الضَّعْفُ.» آدم‌های ضعیف بی‌شخصیت، بی‌عرضه، بی‌عرضه‌ها را فرمانده نکن. «یَقْعُدُ بِهِ الضَّعْفُ» یعنی کسی که ضعیف است و بی‌عرضه است. آدم خوبی هم هست مهربان هم هست ولی عرضه ندارد ضعیف است وقتی یک کاری را به او می‌سپارد درست انجام نمی‌دهد.

در جنگ به یکی از افسران‌شان گفتند که این مواظب آن پل باش که به هیچ وجه آن پل سقوط نکند آن اگر سقوط کند و دشمن رد بشود بخشی از نیروهای ما دور می‌خورند. طرف گفت چشم آقا. وقتی که داشت می‌رفت دوباره آن طرف را صدا زد و گفت آن پل نباید سقوط کند، گفت آقا خاطرتان جمع. ایشان رفت، بعدازظهر آویزان آمد گفت آقا ببخشید پل سقوط کرد! فرمودند بدم می‌آید کاری را به تو سپردم و گفتم مواظب باش این پل نباید سقوط کند تو هم گفتی باشد حالا می‌آیی گزارش می‌دهی که سقوط کرد؟! افراد ضعیف و بی‌عرضه و ناتوان نباید فرمانده بشوند. «وَلْیَکُنْ آثَرُ رُءُوسِ جُنْدِکَ عِنْدَکَ مَنْ وَاسَاهُمْ فِی مَعُونَتِهِ...،» کسانی را فرمانده کن که آنچه که دارند با نیروی تحت امرشان و با سربازان‌شان تقسیم می‌کنند تنها تنها نمی‌خورند. فرماندهی که امکانات زندگی‌اش جلوی چشم سربازش اشرافی باشد و او بگوید من را آدم حساب نمی‌کنند او برای تو نخواهد جنگید! او به فرمان تو خودش را به خطر نخواهد افتاد. حضرت امیر(ع) به مالک می‌گویند کسانی را فرمانده کن که «واساهُم» - مواسات- یعنی آنچه که دارد با نیروهایش تقسیم کند. با هم بخورند. سفره جداگانه نیندازد با هم باشند. «وَأَفْضَلَ عَلَیْهِمْ مِنْ جِدَتِهِ...،» هرچه امکانات در اختیار او هست به همه مساوی برساند. «بِمَا یَسَعُهُمْ وَیَسَعُ مَنْ وَرَاءَهُمْ مِنْ خُلُوفِ أَهْلِیهِمْ...،» این سربازان خانواده دارند، پدر و مادر دارد، زن دارد، فرزند دارد، او مدام دلش پیش خانواده‌اش هست – دقت کنید که حضرت امیر(ع) چقدر روانشناسی دقیق سربازی را دارند در هزار و چند سال پیش می‌گویند – می‌فرمایند این نیروی سربازی که تحت امر توست این خانواده دارد و دلش آن‌جاست، این نباید خانواده‌اش گرسنه باشند و احساس کند که حامی ندارد، امنیت ندارد، ناموس او در خطر است، او نباید این احساس را بکند. هرچه که داری باید کمک کنید تأمین بشود خودش و کسانی که به این وابسته هستند. چرا؟ اگر می‌خواهید درست بجنگید. تازه استدلال آن را هم می‌فرمایند و می‌گویند: «حَتَّى یَکُونَ هَمُّهُمْ هَمّاً وَاحِداً فِی جِهَادِ الْعَدُوِّ...؛» تا بتواند بر جهاد و جنگیدن متمرکز باشد. بگوید من خانواده‌ام پشت سرم هستند من نگران آن‌ها نیستم. حالا می‌توانم درست بجنگم. «فَإِنَّ عَطْفَکَ عَلَیْهِمْ یَعْطِفُ قُلُوبَهُمْ عَلَیْکَ.» (نهج‌البلاغه/ فرازهایی از نامه 53)؛ اگر با آن‌ها مهربان باشی، قلب‌های آنان نیز با تو خواهد بود. صادقانه و تو را قبول دارند و تو را اطاعت می‌کنند.

حضرت رضا(ع) می‌فرمایند: «الإمامُ الرِّضا(ع): کانَ رسولُ اللّه ِ صلى الله علیه و آله إذا بَعثَ جیشا فاتَّهَم أمیرا...،» که هرگاه پیامبر اکرم(ص) یک ارتش و گردانی، لشکری هرجا می‌فرستاد اولاً روی فرماندهی آن حساس بود که شجاع باشد، هم اخلاقی باشد و هم شعور داشته باشد و هم با نیروهایش برادر باشد و هم نترسد. حضرت رضا(ع) می‌فرماید پیامبر اکرم(ص) کنار آن «بَعثَ مَعهُ مِن ثِقاتِهِ مَن یتَجَسَّسُ لَه خَبرَهُ.» یک عده نیرویی که کسی نمی‌شناخت این‌ها چه کسانی هستند این‌ها را به عنوان نیروهای اطلاعاتی و مخفی، همراه نیروی رزم می‌فرستاد که آن‌ها فقط با پیامبر(ص) ارتباط داشتند و باید جداگانه و مستقل برای پیامبر(ص) گزارش می‌دادند که داخل این تیپ چه خبر است؟ در پادگان چه اتفاقاتی دارد می‌افتد؟ فرمانده چطوری دارد فرماندهی می‌کند؟ و از این قبیل روایات زیاد است.

یادداشت فرستادند که وقت تمام شده! البته آنچه که گفتم شما بهتر از من می‌دانید و می‌دانستید اما کلام خدا در قرآن کریم هرچه که بگوییم ولو هزار بار... خدا شاهد است داشتم برای شما می‌خواندم انگار مثل دفعه اول بود که دارم این‌ها را می‌بینم! یعنی هر بار تازه است انگار همین الآن دارد گفته می‌شود و مسائل واقعی است. بنابراین جمع‌بندی کنیم ببینیم وظیفه ارتش چیست؟ جنگیدن و تضمین امنیت ملت. حالا ببینیم چه چیزهایی این کارکرد را تهدید می‌کند؟ و چه چیزهایی این را تقویت می‌کند؟ این‌ها را با عقل می‌توانیم بفهمیم. حالا به بیرون نگاه کنیم ببینیم کدام یکی از این مؤلفه‌ها هست و کدام‌هایش نیست؟ کلاس‌های عقیدتی در پادگان‌ها دو جور می‌تواند برگزار شود یک جور مؤثر و یک جور تظاهر و بی‌اثر. حفاظت و نظارت هم دو جور است. فرماندهی هم دو جور است. جنگیدن هم دو جور است و الا همه ارتش‌های دنیا می‌خواهند بجنگند الآن الحمدلله ارتش ما و نیروهای نظامی ما آبرو دارند هم پیش ملت آبرو دارند و هم در منطقه، و یکی از کشورهایی که همه دنیا حواس‌شان جمع است که به ایران نمی‌شود حمله کرد. این‌جاست. چرا نمی‌شود؟ برای این که دنیا می‌فهمد ارتش ما، نیروهای نظامی ما، فرق می‌کنند با این کشورهایی که شب اراده می‌کنند و صبح به این کشورها حمله می‌کنند! افغانستان، عراق، سوریه، یمن، لبنان، لیبی، همه جا، کجا مانده؟ هر وقت اراده می‌کنند حمله می‌کنند یک کشوری را می‌گیرند و نابودش می‌کنند. چپ و راست ما را زدند چرا جرأت نمی‌کنند به ایران حمله کنند؟ برای این که از این ملت و از این نیروی نظامی ما می‌ترسند.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته



هشتگ‌های موضوعی

نظرات

آدرس پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شد

capcha